تبليغاتX
آتش عشق نگردد خاموش




آتش عشق نگردد خاموش

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سراب

mnqr1d168db4ih9gcp9m.jpg


گر تو آزاد نباشي

 

 
 نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است

گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است

 

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است

 

تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد

همه جا در نظر مردم دانا قفس است

 

ktnkqgbj0cpu8gg2zhc.jpg
باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل نور
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا مي برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
مي برم تا که در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ نگاه
شستشويش دهم از لکه عشق 

 zborbx3hen6p7s96g2wn.jpg


نويسنده: atefeh مورخ: چهارشنبه ششم شهریور 1387 در ساعت: 20:27
|+|
امید واری به زندگی
همچنان قلب زمین می زند آسمان نفس می کشد وخون دررگهای گیاهان جاریست.پرندگان آوازمی خوانند.قمریان ترانه سرداده اند.همچنان خورشیدنورمی افشاند وماه ماهتابی می کند.کهکشانها درحرکتندودرحال گسترش.هنوزهم ستاره ای جدیدباسیاره ها
قهرهاوشهاب سنگهای جدیدتشکیل می شود.بادهمچنان می وزد.ابرهاجابجامی شوندوباران نیزمی بارد.رودها جاریست
کوهها یخبندان ودریاهمچنان آرام وباوقار.هنوز هم آهوبچه ای نیم چاشت شیری می شودواشک ازدیدگان مادرآهوجاری
می شود.بچه شیرهاازمادرشان شیرمی نوشندوبزرگ می شوند.همچنان خورشیدطلوع می کندصبح می شودظهرگرم
فرا می رسدغروب غم انگیز درراه است وشب باسکوتش همه جارافرامی گیرد.جیرجیرکهاآوازخوانی می کنند .
گفتارها به گفتگو می نشینندوقورباغه ها دربرکه هابه خواب می روند .هنوزهم صبح ها شقایق زیباترمی شودو
غروب عمران به پایان می رسد.هنوزهم دستهای بسیاری به سوی بالامی رود عده ای به مواج می روند عده ای درخوابند
همچنان اشک عده ای درمی آیدومن هم دلم نگران است هنوزانتظارمی کشد.ازدوری رنج می کشد وعاشقانه درنیمه شب ها
گریه وزاری می کندوگاهی هم عنان گسیخته می شود.همچنان زندگی جریان داردپس باید زندگی کرد دوست داشت وعاشقانه
زیست

نويسنده: atefeh مورخ: چهارشنبه ششم شهریور 1387 در ساعت: 20:21
|+|
 

عشق و سد مثل هم اند : اگر بگذاری ترک کوچکی ایجاد شود که فقط باریکه ی آبی از آن بگذرد،اندک اندک تمام دیواره را فرو می ریزد . و لحظه ای فرا میرسد که دیگر هیچ کس نمی تواند جلو جریان آب را بگیرد ... پائولو كوئليو

*********

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم توهرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

*********

چمدانم را گوشه اتق مي گذارم تو را گوشه ي قلبم اشك را گوشه ي چشمم اميد را در گاوصندوق گذاشته ام مراقبش باش! دلم روي گاز است... بوي سوختني مي ايد هود را روشن كن!!!

*********

خداي اطلسيها با تو باشد... پناه بي كسي ها با تو باشد... تمام لحظه هاي خوب يك عمر... بجز دلواپسيها با تو باشد

*********

ميبايست کشف کنند که "عشق" نيز همانند جاذبه زمين واقعي است و اينکه هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر لحظه عاشق شدن ، خيالي شاعرانه نيست ! بلکه حالتي طبيعي است.

*********

عشق را نثار کساني کنيد که با شما در تعارض و تخاصمند. عشق ورزيدن به کساني که شيرين و نازنين و دوست داشتني اند کار آساني نيست . براي اينکه عمق عشق را در قلب خود تجربه کنيد ، ببينيد که چقدر آنان را که تحملشان برايتان دشوار است دوست داريد !!!

*********

 كساني كه همه چيز را ناشي از شانس مي دانند، با زبان بي زباني ميگويند: مرده باد لياقت و با اين گونه شعارها، دل مشغوليهاي پوچ براي خويش مي آفرينند

*********

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم

*********

 ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده

*********

خيلي دوستت دارم.تو بهترين اميدهارو در قلبم اينستال کردي.عکستو در بک گراند قلبم قرار دادي.تو روي قلبم با ملايمت کليک کردي.عشق را در زندگي من ريست کردي و تمام غمهام رو شيفت ديليت کردي.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته.عشق تو قلب و مغز منو هک کرده.اسم تو در جاي جاي وجودم ادد شده يه جوري که قابل ايگنور نيست

*********

با تمام بي کسي هايم کسي دارم هنوز چشم مشتاق و دل دلواپسي دارم هنوز خنده را از من گرفتند دل قرارم را ربود با تمام اين حرفها دوستت دارم هنوز

*********

اگر کسي مرا خواست/بگوييد رفته باران را تماشا کند/و اگر باز اصرار کرد/بگوييد براي ديدن طوفانها رفته است/و اگر باز هم سماجت کرد/بگوييد رفته است تا ديگر باز نگردد

*********

شانه ام را تكيه گاه گريه مي كنم ! اما ، از ياد نبر ! بي بي باران ! در اين روزهاي ناشاد دوري و درد، هيچ شانه اي ، تكيه گاه رگبار گريه هاي من نبود ! هيچ شانه اي !؟

*********

روزي عشقت رو دزديدم و براي اينكه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم كردم اما نمي دونستم كه يه روز براي اينكه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شكني

*********

زندگي افتادن برگي است در کنار جويي که غرورش بارد شدن رهگذري ميشکند . زندگي رقص پرستو در آغوش هواست که نم نم باران به هياهوي غمي تبديل ميشود. زندگي مرگ گل سرخ در پاي مزار گل مريم است . زندگي هندسه ساده در جمع روح هاي مجازي است . زندگي تولد منهاي مرگ است . زندگي گل عاطفه منهاي جدايي است شايان شکيبايي

*********

 نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش

*********

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ 

 لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

*********

برگرفته از سایت کوچولو

كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران


نويسنده: atefeh مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:53
|+|
عاشقانه

اشک چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي .......؟ تماشا كن تماشا كن دروغي بودم از ديروز مرا امروز حاشا كن در اين دنيا كه حتي ابرنمي گريد به حال ما همه از من گريزانن تو هم بگذر از اين تنها فقط اسمي بجا مانده. . از انچه بودمو هستم دلم چون دفترم خاليست قلم خشگيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم بجز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتن مرا با خود رها كردند همه خوب درد من بودند گمان كردم كه هم دردند.


تورا گم کرده ام امروز ...وحالا لحظه هاي من ..گرفتار سکوتي سرد وسنگينند... وچشمانم...که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...نمي داني چه غمگينند ..چراغ روشن شب بود ..برايم چشم هاي تو.. نمي دانم چه خواهد شد....پر از دلشوره ام... بي تاب ودلگيرم.....کجا ماندي که من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم

دوست داشتن دل می خواهد نه دلیل!!!! دوستت دارم بدون دلیل. سوگند سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصا ل ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم .


 


نويسنده: atefeh مورخ: یکشنبه سوم شهریور 1387 در ساعت: 12:49
|+|
حرفهای ناگفته

همیشه حرفهایی هست که ناگفته میمونه !
همیشه غم هایی هست که تو دل هست ولی دیده نمیشه !
نگاه هایی هست که پره از سوال ولی هیچ وقت جوابی براشون پیدا نمیشه !

همیشه کسی هست که از ما دوره با این وجود که نزدیک ...

   چند وقته اضطرابی تو دلم داره موج میزنه ! غم و گاهی شادی بی رنگی که نمیدونم چطور باهاشون تا کنم . نمیدونم این حرفای نگفته رو به کی بگم و این درددل عجیب و غریب رو کجا درمون کنم !
   نه فقط من ! همه این حس های آشنا ولی پنهان رو دارن ! حس هایی که نه میشه به  اونو به عزیزترین کست بگی و نه میشه جایی بنویسی ! فقط با خدای خودت باید حرف بزنی ٬ خدا هم که گاهی از آدم رو بر میگردونه ! دیگه نمیدونم چی بگم و به کی بگم !

مث یه چرخ و فلک میمونه این احساس ! چرخ و فلکی که نمیدونی که برمیگرده رو سطح زمین و داره هی مسیرشو عوض میکنه ! یک آن مسیرش رو تغییر میده و دور میزنه ! تو هم اون بالا نشستی و نمی دونی کی بر میگردی رو زمین !

   مطمئنم شما هم این احساس رو تجربه کردین ! باهاش چیکار کنم ؟! ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/13ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط مانی  |  277 نظر

 

 

به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

 


نويسنده: atefeh مورخ: چهارشنبه سی ام مرداد 1387 در ساعت: 15:5
|+|
بازگشتت

هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

 

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

 

چرا که تو را دوست دارم

 

دیوانه وار عاشقت شدم

 

چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

 

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی

 

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم 

 

نه تو از عشق من دست میکشی

 

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام

محبوبم همیشه به انتظار

بازگشتت خواهم ماند


نويسنده: atefeh مورخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 در ساعت: 22:36
|+|
بیچاره

وقتی که تو نیستی پیشم فکر می کنم که بی کسم

غرق بی کســــــی میشم بی صدا میشه نفســـــم

این دل شکستـه من خیلی وقته بی فروغه

فهمیده تو این زمونه عشق فقط یه دروغه

میشکنه دل منً هرکی که از راه میــرســـه

نمی خوام که دل بدم تا مرگه من سر برسه

هر لحظه کسی می بینم که یه جایی دل داده

خنده از گٍریًم میگیره که پای چی وایســـاده

بیچاره عاشـق شده شــــب و روز آروم نداره

توو خیالش واسه عشقش هنوزم داره می باره

اون دلً باخته ســـاده عاشــــق شده بی اراده

نمیدونه واسه باریدن چشماش باید بشه آماده

 


نويسنده: atefeh مورخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 در ساعت: 11:58
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir